غزل شمارهٔ ۳۲۹۸

چشم پرکار تو در پرده بیانها دارد

در تبسم لب جان بخش تو جانها دارد

از دل سنگ تو بر کوه بود پشت بلا

فتنه از زلف تو در دست عنانها دارد

چون جهد صید ز تیر تو، که از چین جبین

قدر انداز نگاه تو کمانها دارد

خم ابروی تو غافل نشود از دلها

که کماندار توجه به نشانها دارد