غزل شمارهٔ ۳۲۹۹

مرهم زخم مرا شور محبت دارد

پنبه داغ مرا صحبت قیامت دارد

نیست در آب حیات و دم جان بخش مسیح

این گشایش که دم تیغ شهادت دارد

خرد شیشه دل از سنگ خطر می ترسد

ور نه دیوانه چه پروای ملامت دارد؟

بوسه ای از دهن تیغ شهادت نربود

خضر از زندگی خویش چه لذت دارد؟