غزل شمارهٔ ۳۳۰۸

در خور مزد فلک کار به آدم دارد

خوردن نعمت عالم غم عالم دارد

نخل خشکی است کزاو دست کشیده است بهار

هر که را عشق ز آفات مسلم دارد

ماتم و سور جهان دست در آغوش همند

که مه عید به دنبال محرم دارد

نیست پیشانی واکرده درین سبز چمن

جبهه گل گره از قطره شبنم دارد