غزل شمارهٔ ۳۳۲۰

هر کف خاک ز احسان تو جانی دارد

هر حبابی ز محیط تو جهانی دارد

هیچ قفلی به کلید دگری وا نشود

هر زبان گوشی و هر گوش زبانی دارد

خبر دوری راه از دگران می شنود

هر که چون بیخبری تخت روانی دارد

جگر ماست ولی نعمت هر جا داغی است

لاله از سفره ما سوخته نانی دارد