غزل شمارهٔ ۳۳۴۲

از میان تیغ برآورد که زمان می گذرد

وقت پیرایش گلزار جهان می گذرد

غافلان پشت به دیوار فراغت دارند

عمر هر چند که چون آب روان می گذرد

می کند خواب فراغت به شبستان عدم

هر که اینجا سبک از خواب گران می گذرد

می شود رو به قفا روز قیامت محشور

چون شرر هر که ز دنیا نگران می گذرد