غزل شمارهٔ ۳۳۴۵

دولت از دیده بیدار طلب باید کرد

گریه چون شمع نهان در دل شب باید کرد

نیست چون یک دو نفس بیش ترا بهره ز عمر

همچو صبح این دو نفس صرف طرب باید کرد

صبح صادق شود از مشرق سودا طالع

سخن راست ز دیوانه طلب باید کرد

استخوان جای طباشیر نگیرد هرگز

با حسب بهر چه اظهار نسب باید کرد؟