غزل شمارهٔ ۳۳۶۱

سیل را در نظر آور که به ویرانه چه کرد

تا بدانی به من آن جلوه مستانه چه کرد

هوشیاران جهان راه بیابان گیرند

گر بگویم که شب آن نرگس مستانه چه کرد

در و دیوار ز شوق تو ندارد آرام

یارب این زلزله با کعبه و بتخانه چه کرد

تو که هرگز سخن سخت ز کس نشنیدی

سنگ اطفال چه دانی که به دیوانه چه کرد