غزل شمارهٔ ۲۹۳۳

ای آنک امام عشقی تکبیر کن که مستی

دو دست را برافشان بیزار شو ز هستی

موقوف وقت بودی تعجیل می‌نمودی

وقت نماز آمد برجه چرا نشستی

بر بوی قبله حق صد قبله می‌تراشی

بر بوی عشق آن بت صد بت همی‌پرستی

بالاترک پر ای جان ای جان بنده فرمان

که مه بود به بالا سایه بود به پستی