غزل شمارهٔ ۳۳۷۴

زاهد خشک ز میخانه چه لذت گیرد؟

گل کاغذ ز بهاران چه طراوت گیرد؟

کنج عزلت به پریشان نظران زندان است

دل رم کرده محال است ز خلوت گیرد

دل پریشان و پریشانتر ازو زلف حواس

به چه امید کسی دامن فرصت گیرد؟

سرو از برگ سراپا کف در یوزه شده است

که ز بالای تو سرمشق رعونت گیرد