غزل شمارهٔ ۳۳۷۶

اگر آن غنچه دهن مهر ز لب برگیرد

جگر تشنه خورشید به کوثر گیرد

دل مادر شکن زلف کند نشو و نما

طفل ما پرورش از دامن محشر گیرد

ما چو مینا سر گفتار نداریم به خلق

دیگری مهر مگر از لب ما برگیرد

مست عشق تو چه پروای ملامت دارد؟

گردن شیشه به کف دامن محشر گیرد