غزل شمارهٔ ۳۳۸۱
قدم از صدق درین مرحله می باید زد
می لعل از قدح آبله می باید زد
می شود دانه انگور به مهلت می ناب
مهر طاقت به لب پر گله می باید زد
فرض عین است بر آزاده روان عزت خار
قطره با چشم درین مرحله می باید زد
سوخت هرکس پی ما سوخته جانان برداشت
آب بر آتش این قافله می باید زد