غزل شمارهٔ ۳۳۸۲

عشق اول به دل سوخته آدم زد

مایه ور شد ز دل آدم و بر عالم زد

در دل و جان ملک شور قیامت افتاد

زان نمک کز لب خود بر جگر آدم زد

تن خاکی که همان دید ز انسان ابلیس

مشت خاکی است که بر دیده نامحرم زد

من همان روز ز جمعیت دل شستم دست

که صبا دست در آن طره خم در خم زد