غزل شمارهٔ ۳۳۹۰

بر ز نخدان تو هرکس که نگاه اندازد

گر بود خضر، دل خویش به چاه اندازد

گرد بر دامن دریای کرم ننشیند

ابر اگر سایه رحمت به گیاه اندازد

عقده مشکل ما را به نسیمی دریاب

تا به کی آه به اشک، اشک به آه اندازد؟

در گذر از سر نظاره آن قد بلند

کاین تماشا ز سر چرخ کلاه اندازد