غزل شمارهٔ ۲۹۳۵
گر چه به زیر دلقی شاهی و کیقبادی
ور چه ز چشم دوری در جان و سینه یادی
گر چه به نقش پستی بر آسمان شدستی
قندیل آسمانی نه چرخ را عمادی
بستی تو هست ما را بر نیستی مطلق
بستی مراد ما را بر شرط بیمرادی
تا هیچ سست پایی در کوی تو نیاید
پیش تو شیر آید شیری و شیرزادی