غزل شمارهٔ ۳۳۹۸

عشق در سینه خس و خار تمنا سوزد

آرزو را به رگ و ریشه دلها سوزد

دل بیدار ازین گوشه نشینان مطلب

کاین چراغی است که در خلوت عنقا سوزد

چون سیاووش زآتش به سلامت گذرد

هر که امروز در اندیشه فردا سوزد

گل چراغی است که روشن شود از باد سحر

لاله شمعی است که در دامن صحرا سوزد