غزل شمارهٔ ۳۴۰۱

هر که زشت است همان زشت به عقبی خیزد

کور از خواب محال است که بینا خیزد

خازن مرگ مبدل نکند گوهر را

جاهل از خواب محال است که دانا خیزد

ننگ همت بود از هیچ فشاندن دامن

سهل زهدی است که کس از سر دنیا خیزد

حاصلش ماندگی و آبله پا باشد

هر که بی جاذبه آن طرف از جا خیزد