غزل شمارهٔ ۳۴۰۵

منعم از خواب عدم تیره روان برخیزد

هر که شب سیر خورد صبح گران برخیزد

شکر هنگام شکایت به زبان می آرم

سبزه از آتش من جای دخان برخیزد

پرده بردار ز رخسار که چون طوطی مست

زنگ از آیینه من بال فشان برخیزد

دلبری نیست به ابروی کج و قامت راست

بی کماندار چه از تیر و کمان برخیزد؟