غزل شمارهٔ ۳۴۰۹

زنگ غفلت ز دل من نگران می خیزد

از زمین سبزه خوابیده گران می خیزد

دیده ای آب ده از چهره گل چون شبنم

که دمادم نفس سرد خزان می خیزد

عیش در کوی مغان بر سر هم ریخته است

پیر ازین خاک طرب خیز جوان می خیزد

عاشق و شکوه معشوق، خدا نپسندد

سبزه از تربت من بسته زبان می خیزد