غزل شمارهٔ ۳۴۱۷

کوهکن کیست به گرد من شیدا برسد؟

جنبش قاف محال است به عنقا برسد

جگر تشنه صحرای علایق ترسم

سیل ما را نگذارد که به دریا برسد

عالمی همچو صدف چشم و دهن وا کرده است

به که تا گوهر عبرت ز تماشا برسد؟

می گذراند کم نعمت باقی فردا

هر چه اینجا به تو از نعمت دنیا برسد