غزل شمارهٔ ۳۴۲۱

بی تب و تاب به مخمور شرابی نرسد

تا به آتش نرود کوزه به آبی نرسد

به چه امید به گرد دل خوبان گردد؟

ناله ای را که ز کهسار جوابی نرسد

طمع بوسه و امید شکرخند کراست؟

که به ما زان لب شیرین شکرابی نرسد

زندگی چون شرر از سوختگان است مرا

آه اگر از جگری بوی کبابی نرسد