غزل شمارهٔ ۳۴۳۰

اگر آن غمزه خونریز مصور می شد

آب آیینه چو شمشیر بجوهر می شد

بود شیرازه اش اندیشه آن موی میان

پاره های دلم آن روز که دفتر می شد

جگر سوخته فاختگان آبکش است

ورنه از سایه سرو تو زمین تر می شد

قد رعنای تو می کرد اگر قامت راست

سرو با سبزه خوابیده برابر می شد