غزل شمارهٔ ۳۴۳۷

قبله زن صفتان آینه زر باشد

مرد را آینه زندان سکندر باشد

از خموشی دهن غنچه پر از زر باشد

صدف از بسته لبی مخزن گوهر باشد

در سپرداری سیمین بدنان آفتهاست

که گریبان صدف چاک ز گوهر باشد

باطن و ظاهر خود هر که کند صاف چو بحر

ظاهر و باطن او عنبر و گوهر باشد