غزل شمارهٔ ۳۴۴۶

نقد جان را لب خاموش نگهبان باشد

رخنه مملکت دل لب خندان باشد

جلوه صبح قیامت کف دریای من است

کیست مجنون که مرا سلسله جنبان باشد

سینه ای صافتر از چهره یوسف دارم

نقش امید من از سیلی اخوان باشد

روزن عالم غیب است دل اهل جنون

من و آن شهر که دیوانه فراوان باشد