غزل شمارهٔ ۳۴۷۶

به لبم بی تو چنان تند نفس می آمد

که ز تبخاله ام آواز جرس می آمد

سالم از بادیه ای برد مرا بیخبری

که ز هر خار در او کار عسس می آمد

ناله مرغ گرفتار اثرگر می داشت

گل نفس سوخته تا کنج قفس می آمد

به شتابی دل ازین وادی خونخوار گذشت

که ز هر آبله اش بانگ جرس می آمد