غزل شمارهٔ ۳۴۸۱

حسرت عمر، مرا در دل افگار بماند

رفت سیلاب به دریا و خس و خار بماند

در بساط من سودازده زان باغ و بهار

خار خاری است که در سینه افگار بماند

مرکز از دایره پروانه آزادی یافت

دل ما بود که در حلقه زنار بماند

بال پرواز ز هر موج سرابش دادند

هرکه در بادیه عشق ز رفتار بماند