غزل شمارهٔ ۳۴۹۲

دردمندان که به ناخن جگر خود خستند

چشمه خویش به دریای بقا پیوستند

خود حسابان که کشیدند به دیوان خود را

در همین نشأه ز آشوب قیامت رستند

خاکیانی که به معماری تن کوشیدند

در ره آب بقا سد سکندر بستند

چه بغیر از نفس سوخته حاصل دارند؟

دانه هایی که درین شوره زمین پا بستند