غزل شمارهٔ ۳۴۹۸

با لب تشنه جگر سر به سرابم دادند

آتشم را ننشاندند و به آبم دادند

نمک شوری بختم به جگر افشاندند

تکیه بر بسر آتش چو کبابم دادند

خنده بیغمی و گریه شادی بردند

جگر تشنه و مژگان پرآبم دادند

حاش لله که بیابد گهرم آب قبول

منم آن قطره که واپس به سحابم دادند