غزل شمارهٔ ۲۹۴۶

دی عهد و توبه کردی امروز درشکستی

دی بحر تلخ بودی امروز گوهرستی

دی بایزید بودی و اندر مزید بودی

و امروز در خرابی دردی فروش و مستی

دردی بنوش ای جان بسکل ز هوش ای جان

ازرق مپوش ای جان تا که صنم پرستی

امروز بس خرابی هم جام آفتابی

نی کدخدای ماهی نی شوهر مهستی