غزل شمارهٔ ۳۵۰۹

به کمان پشت و به شمشیر دهن بخشیدند

سینه گرم چو خورشید به من بخشیدند

جام خورشید زیاد از دهن گردون بود

به لب تشنه دریاکش من بخشیدند

رنگ و بویی که ازان باغ جنان رنگین بود

گرد کردند و به آن سیب ذقن بخشیدند

زان گرهها که در آن زلف سیه بار نیافت

نافه ای چند به صحرای ختن بخشیدند