غزل شمارهٔ ۳۵۲۴

غافلان رطل گران را به دو دم می نوشند

عاقلان آب ز دریا به قلم می نوشند

از نظربندی حرص است که کوته نظران

خون خود بر لب دریای کرم می نوشند

هست از جام دگر مستی هر طایفه ای

حاجیان باده ز قندیل حرم می نوشند

تازه رویان چه غم از موج حوادث دارند؟

همچو گل صد قدح خون پی هم می نوشند