غزل شمارهٔ ۳۵۳۳

داغ با سینه ارباب محبت چه کند؟

لاله با دامن صحرای قیامت چه کند؟

زهر در مشرب ما باده لب شیرین است

با دل ما سخن تلخ نصیحت چه کند؟

فارغ از بیش و کم بحر بود آب گهر

خشکی چرخ به ارباب قناعت چه کند؟

نرگس از خواب گران داد سر خویش به باد

تا به ما عاقبت خواب فراغت چه کند؟