غزل شمارهٔ ۳۵۵۲

عشق لب تشنه بدمستی اظهار بود

گل این باغچه شیدایی دستار بود

پاس دام و قفس خویش بدار ای صیاد

ناله سوختگان خونی منقار بود

عزت غنچه این باغ به گلچین فرض است

که نظر کرده آن گوشه دستار بود

دل غبار غم او را ز هوا می گیرد

آب آیینه ما تشنه زنگار بود