غزل شمارهٔ ۳۵۵۳

تا خیال لب لعل تو مرا در سر بود

جگر سوخته ام خال لب کوثر بود

عشرت روی زمین بود سراسر از من

سایه سرو تو روزی که مرا بر سر بود

گرچه از حسن گلوسوز شکر دل می برد

سخن تلخ ترا چاشنی دیگر بود

سرمه گردید ز شرم تو زبانش در کام

شمع هرچند درین بزم زبان آور بود