غزل شمارهٔ ۳۵۵۴

بنده حسن خداداد شوم همچو کلیم

آتش داغ من از مجمره طور بود

چاک در پرده زنبوری انگور افکند

شیوه دختر رز نیست که مستور بود

عیش بی غم نتوان یافت به عالم صائب

نیش زنبور نهان در دل انگور بود

دار هر چند به ظاهر ز ثمر عور بود

ثمر پیشرس او سر منصور بود