غزل شمارهٔ ۳۵۶۳

خانه دل به صفا از نظر بسته بود

فیض در کعبه مجاور ز در بسته بود

نیست آزاده روان را غم اسباب سفر

توشه و راحله ما کمر بسته بود

دیده بربند چو بادام درین باغ که مغز

یکی از پردگیان نظر بسته بود

جز دل من که ز عزلت گرهش باز شود

نیست قفلی که کلیدش ز در بسته بود