غزل شمارهٔ ۳۵۶۵

لب لعل تو همان تلخ زبان است که بود

در نگین تو همان زهر نهان است که بود

حسن اهلیت خط هیچ اثر در تو نکرد

آتش خوی تو جانسوز چنان است که بود

دل سنگین ترا ناله ما نرم نکرد

حلقه زلف همان سخت کمان است که بود

شب زلفت ز خط سبز، سیه دل تر شد

این سیه کار همان دشمن جان است که بود