غزل شمارهٔ ۳۵۶۸

دل دیوانه من قابل زنجیر نبود

ورنه کوتاهی ازان زلف گرهگیر نبود

عمر مردم همه در پرده حیرانی رفت

عالم خاک کم از عالم تصویر نبود

کار بر نعمت الوان جهان می شد تنگ

اگر از خوردن دل، دیده ما سیر نبود

وحشت آن به که ز تکرار دوبالا نشود

خواب آشفته ما قابل تعبیر نبود