غزل شمارهٔ ۳۵۶۹
باشد ایمن ز زوال آن که کمالش نبود
بی کمالی است کمالی که زوالش نبود
طفل شوخی است که غافل ز معلم شده است
هرکه از بیخبری فکر مآلش نبود
زشت رو، به که ز منزل ننهد پای برون
پرده پوشی اگر از حسن خصالش نبود
واصل عالم بیرنگ درین نشأه شده است
هرکه از حسن نظر بر خط و خالش نبود