غزل شمارهٔ ۳۵۷۵

یاد آن جلوه مستانه کی از دل برود؟

این نه موجی است که از خاطر ساحل برود

خط سبز تو محال است که از دل برود

این نه نقشی است که هرگز ز مقابل برود

نیست بیرون ز سراپرده دل لیلی ما

هر که خواهد به تماشا پی محمل برود

ما نه آنیم که بر ما نکند رحم کسی

خون ما پیشتر از دیده قاتل برود