غزل شمارهٔ ۳۵۸۴
گل رخسار تو هرجا که نمودار شود
باغ بر شبنم گل بستر بیمار شود
عشق فکر دل افگار ز من دارد بیش
دایه پرهیز کند طفل چو بیمار شود
آن که از چشم تو افکند مرا بی تقصیر
چشم دارم به همین درد گرفتار شود
عشق تا نیست خرد تیغ زبانی دارد
صبح چون شد علم شمع نگونسار شود