غزل شمارهٔ ۳۵۹۵
باده در شیشه و پیمانه من سنگ شود
سبزی بخت بر آیینه من زنگ شود
تا فشاندم به جهان دست سبکبار شدم
شود آسوده فلاخن چو سبک سنگ شود
بر زمین می زندش سنگدلیهای فلک
ساز هرکس که درین دایره آهنگ شود
کوه تمکین تو در پله نازست تمام
این نه سنگی است که محتاج به پاسنگ شود