غزل شمارهٔ ۳۶۰۰

در سر زلف تو مجنون دل فرزانه شود

هرکه پیوست به این سلسله دیوانه شود

حسن را عشق ز آفات بلاگردانی است

شمع را دست حمایت پر پروانه شود

دل اطفال ز سنگ است گران تمکین تر

کس درین شهر به امید که دیوانه شود؟

غم روزی نبود مرغ گرفتار ترا

گره دام، اسیران ترا دانه شود