غزل شمارهٔ ۳۶۲۱

بوی دل از نفس باد صبا می آید

می توان یافت کز آن زلف دوتا می آید

بی قناعت نتوان شد به سعادت مشهور

این صفیری است که از بال هما می آید

ناله و خنده این باغ بهم پیچیده است

غنچه در وقت شکفتن به صدا می آید

همت از پیر مغان جوی که چون کار افتد

کار تیغ دو دم از قد دوتا می آید