غزل شمارهٔ ۳۶۲۸
کلکم از سیر بدخشان سخن می آید
سرخ رو از سر میدان سخن می آید
شور غیرت به نمکدان مسیح افکندن
از شکر خنده پنهان سخن می آید
تیر از جوشن الماس ترازو کردن
از کمین جنبش مژگان سخن می آید
سبزی بخت به طاوس دهد راه آورد
طوطیی کز شکرستان سخن می آید