غزل شمارهٔ ۳۶۳۲
اگر از سنگ رگ سنگ برون می آید
ریشه غم ز دل تنگ برون می آید
باده روح درین شیشه نخواهد ماندن
آخر این آینه از زنگ برون می آید
سنگ اطفال به مجنون چه تواند کردن؟
این شرار از جگر سنگ برون می آید
شیوه عشق وفادار همان یکرنگی است
حسن هرچند به صد رنگ برون می آید