غزل شمارهٔ ۳۶۳۳
خط ز خال لب جانانه برون می آید
آه افسوس ازین دانه برون می آید
حرف صدق از لب دیوانه برون می آید
زین صدف گوهر یکدانه برون می آید
عشرت روی زمین خانه خرابان دارند
بیشتر گنج ز ویرانه برون می آید
می کند پند اثر در دل پرشور مرا
اگر از شوره زمین دانه برون می آید