غزل شمارهٔ ۳۶۳۵

آب در دیده پیمانه می می آید

این چه شورست که از کوچه نی می آید

نفس عیسوی از سینه خم می جوشد

بوی روح از لب پیمانه می می آید

اشک را موی کشان تا سر مژگان آورد

کار سنگ یده از ناله نی می آید

سنگ در دامن اطفال به رقص آمده است

می توان یافت که دیوانه به حی می آید