غزل شمارهٔ ۳۶۵۸

خوشا کسی که دل خود به چشم مست تو داد

ز سر گذشت و به دنبال این بلا افتاد

تو تا شکفته شدی گل به خویشتن بالید

تو تا بلند شدی قد کشید نخل مراد

چگونه دل به دو زلف معنبرش ندهم؟

نمی توان به دو عالم به یک طرف افتاد

چنین که رحمت او بی دریغ می بخشد

چرا خموش نباشد زبان استعداد؟