غزل شمارهٔ ۳۶۶۵

من آن نیم که ز درد گران کنم فریاد

ز سنگلاخ چو آب روان کنم فریاد

چنین که گوش گل از شبنم است پرسیماب

چه لازم است درین گلستان کنم فریاد؟

ز گرد سرمه نفس گیر می شود آواز

چه حاصل است که در اصفهان کنم فریاد؟

کنم چو ریگ روان نرم نرم راهی قطع

جرس نیم که به چندین زبان کنم فریاد