غزل شمارهٔ ۳۶۶۶

گذشت از نظرم یار سرگران فریاد

نظر نکرد به این چشم خونفشان فریاد

به یک دهن چه فغان سر کنم، که سینه من

تهی ز ناله نگردد به صد دهان فریاد

ز آه سرد شود بند بند من نالان

که از نسیمی خیزد ز نیستان فریاد

چو من به ناله درآیم به رنگ پرده ساز

شود بلند ز هر برگ گلستان فریاد